جستجو

امپریالیسم

امپریالیسم

امپرياليسم چیست؟

امپرياليسم (Imperialisme) عالی ترين و آخرين مرحله سرمايه داريست. اين مرحله از اواخر قرن نوزدهم آغاز مي شود. تدوين تئوری مربوط به امپرياليسم و تجزيه و تحليل وجوه مشخصه آن توسط ولاديمير لنين صورت گرفت. وي پنج وجه مشخصه اساسی زيرين را براي امپرياليسم توصيف نمود:

1 ـ تمركز و تراكم توليد و سرمايه موجب ايجاد انحصارها (مونوپول ها) شد. انحصارها دراين مرحله نقش قاطع را در حيات اقتصادي بازی می كنند. 

2 ـ تركيب سرمايه بانكي و سرمايه صنعتي به پيدايش سرمايه مالي و اليگارشي مالي منجر گرديد.

3 ـ صدور سرمايه به جاي صدور كالا اهميت ويژه اي كسب مي كند. 

4 ـ ايجاد اتحاديه ها و كنسول های انحصاری سرمايه داران، اين اتحاديه ها به صورت كارتل ها، تراست ها و كنسرسيوم ها جهان را از نظر اقتصادی بين خود تقسيم مي كنند.

5 ـ پايان تقسيم منطقه ای سرزمين های جهان بين بزرگ ترين و ثروتمندترين دول سرمايه داری و آغاز تجديد تقسيم آن ها. 

اساس اقتصادی و خصلت ويژه امپرياليسم عبارتست از تسلط انحصارها، انحصارها در رشته هاي مختلف كاملاً و همه جانبه اقتصاد و سياست بزرگ ترين كشورهاي سرمايه داري را در حيطه اقتدار و زير سيطره خود مي گيرند و رقابت آزاد از بين مي رود. سلطه انحصارها در حيات اقتصادي با نفوذ و قدرت روز افزون آن ها در زمينه سياسي همراه است كه دستگاه دولتي را زير فرمان خود مي كشند و تحت الشعاع منافع خود مي سازند. در اين مرحله سرمايه داري، انحصارها امپراطوران قدر قدرتي در همه شئون هستند. خود لغت امپرياليسم نيز از ريشه لاتيني ايمپريو (imperiu) به معناي امپراطوري مشتق مي شود. در اين مرحله اشاعه كم و بيش دوران سرمايه داري در سراسر كره زمين جاي خود را به تكامل جهشي و فلاكت آور داد. اين امر موجب شدت وحدت بي سابقه كليه تضادهاي سرمايه داري يعني تضادهاي اقتصادي، سياسي، طبقاتي و ملي گرديد. مبارزه دول امپرياليستي بر سربازار فروش و عرصه هاي سرمايه گذاري و بدست آوردن مواد خام و نيروي كار ارزان و احراز تسلط جهاني، حدت بي سابقه اي يافت كه در دوران تسلط بلامنازع امپرياليسم، امپرياليسم ناگزير كار را به جنگ هاي ويراني آور مي كشاند. 

امپرياليسم در عين حال مرحله تلاشي سرمايه داري، مرحله پوسيدگي و احتضار آنست. امپرياليسم آستان انقلاب سوسياليستي است. در اين مرحله در مجموع سيستم جهاني سرمايه داري، شرايط براي انقلاب اجتماعي پرولتاريا نضج پيدا مي كند. تضاد بين دول امپرياليستي و كشورهاي وابسته و مستعمره، تضاد بين خود دول امپرياليستي هرچه بيشتر شديد تر مي شود. وجود سيستم جهاني سوسياليستي خود موجب تشديد اين تضادهاي سه گانه مي گردد. واضح است كه تشديد تضادها و پوسيدگي ماهوي امپرياليسم به معناي ركود و جمود مطلق سرمايه داري نيست. لنين مي نويسد:

«اشتباه خواهد بود اگر تصور شود كه تمايل به تلاشي و پوسيدگي مغاير با رشد سريع سرمايه داريست.»

تضادهاي امپرياليسم موجب تسريع پروسه تبديل سرمايه داري انحصاري به سرمايه داري انحصاري دولتي گرديده است. اين شكل در حالي كه سلطه انحصارها را بر زندگي مردم تقويت مي كند نيروي انحصارها را با نيروي دولت در دستگاه واحدي متحد مي سازد تا حداكثر سود براي بورژوازي تامين شود و نظام سرمايه داري حفظ گردد. ولي نه اين شكل نه نظامي كردن حيات اجتماعي و اقتصادي كشور و نه انتگراسيون( يعني در هم آميختگي و ادغام و تشكيل سازمان هاي جديد مافوق ملي، سياسي و اقتصادي به منظور پيوستگي دول و انحصارات سرمايه داري) نمي تواند پايه هاي پوسيده سرمايه داري را نجات دهد. رشد توليد در برخي كشورهاي سرمايه داري هرگز نتوانسته است جلوي حدت يافتن تضادهاي ملي و بين المللي سرمايه داري را بگيرد.

در حالي كه سود و مافوق انحصارها افزايش مي يابد، اتوماسيون ( استفاده از وسائل خودكار در توليد) در شرايط سرمايه داري مصائب جديدي براي زحمتكشان به بار مي آورد.

سلطه انحصارها نه فقط عليه كارگران و دهقانان و ديگر زحمتكشان متوجه است بلكه بر منافع قشرهاي بورژوازي كوچك و متوسط زيان وارد مي سازد. واقعيات پوچ بودن تئوري هايي نظير سرمايه داري خلقي و دولت بهروزي همگاني را ثابت كرده است . 

سند اساسي كنفرانس بين المللی احزاب كمونيست و كارگري (1969) شيوه هاي امپرياليسم و راه مقابله با آن را چنين تحليل مي كند:

« بورژوازي انحصارگر همه جا مي كوشد اين پندار موهوم را ايجاد كند كه گويا به همه خواست هاي زحمتكشان بدون تحول انقلابي نظام موجود مي توان دسترسي يافت. سرمايه داري به قصد استتار ماهيت استثمارگر تجاوزگرانه خويش به اشاعه انواع نظريان آرايش گرانه از قبيل «سرمايه داي خلقي»، دولت بهروزي عمومي، «جامعه فراواني» و غيره توسل مي جويد. جنبش انقلابي كارگري اين نظريات دروغين را افشاء نموده عليه آن ها با قاطعيت مبارزه مي كند و بدين سان بحران ايدئولوژيك امپرياليسم را عميق تر مي سازد. توده هاي مردم همواره بيشتر از ايدئولوژي امپرياليستي روي بر مي گردانند. 

وجدان بشريت و خرد وي نمي تواند با بزهكاري هاي امپرياليسم آشتي كند. گناه دو جنگ جهاني كه در آن ها ده ها ميليون انسان به هلاكت رسيدند بر عهده امپرياليسم است. امپرياليسم ماشين جنگي بي سابقه اي ساخته كه منابع عظيم انساني و مادي را مي بلعد، با تازاندن مسابقات تسليحاتي براي ده ها سال آينده برنامه هاي توليد تسليحات نويني را تدوين مي كند، حامل خطر جنگ جهاني هسته اي است كه در صورت انفجار در آتش آن صدها ميليون انسان نابود و كشورهايي به كلي منهدم خواهند شد.

 فاشيسم اين رژيم ترور سياسي و اردوگاه هاي مرگ، مولود امپرياليسم به سود امپرياليسم هر جا كه بتواند بر حقوق و آزادي هاي دموكراتيك يورش مي برد، شايستگي انسان را لگد مال مي كند، نژاد پرستي مي پروراند.

امپرياليسم مسئول محروميت ها و مصائب صدها ميليون انسان است، مسبب اصلي پيدايش اين وضع است كه توده هاي عظيمي در كشورهاي آسيا و آفريقا و آمريكاي لاتين مجبورند در شرايط فقر، بيماري، بيسوادي، مناسبات اجتماعي عهد عتيق زيست كنند و خلق هاي كاملي به مرگ تدريجي و نابودي محكوم شوند.  

سير تكامل اجتماعي نشان مي دهد كه امپرياليسم با منافع حياتي زحمتكشان يدي و فكري، اقشار اجتماعي گوناگون، ملت ها و كشورها تصادم مي يابد. عليه امپرياليسم توده هاي همواره عظيم تر و جنبش هاي اجتماعي، خلق هايي يك جا به مبارزه بر مي خيزند. 

براي پايان دادن به اعمال جنايت كارانه امپرياليسم كه مي تواند بلا ياي بازهم سنگين تري بر سر بشريت فرود آورد مي بايست طبقه كارگر، نيروهاي دموكراتيك و انقلابي، خلق ها متحد شوند و مشتركاً به مبارزه بپردازند. لگام زدن به متجاوزان و رهاندن بشريت از چنگ امپرياليسم ـ رسالتي است بر عهده طبقه كارگر و تمام نيروهاي ضد امپرياليستي كه درراه صلح، دموكراسي، استقلال ملي و سوسياليسم مي رزمند.

 اضمحلال انقلابي امپرياليسم در سراسر جهان هم زمان انجام نمي گيرد. ناموزوني تكامل اقتصادي و سياسي كشورهاي سرمايه داري در دوران امپرياليسم موجب مي شود كه انقلاب در كشورهاي مختلف در زمان هاي مختلف صورت گيرد

بازهم لنين بود كه تئوري انقلاب سوسياليستي را در شرايط تاريخي امپرياليسم بسط داد و تعاليم مربوط به امكان پيروزي سوسياليسم نخست در يك يا در چند كشور سرمايه داري مجزا را تدوين نمود. انقلاب كبير سوسياليستي اكتبر به منزله اثبات عملي اين تئوري بود مجريان نابودي سرمايه داري انحصاري و ايجاد جامعه نوين سوسياليستي مدت زمان تاريخي طولاني را در بر مي گيرد كه طي آن دو سيستم هم زمان وجود خواهند داشت. عصر ما دوران اين گذار از سرمايه داري به سوسياليسم در مقياس جهاني است. اين پروسه كه از انقلاب كبير آغاز شد و پس از جنگ به تشكيل سيستم جهاني سوسياليستي انجاميد همچنان ادامه دارد.

اينك بزرگترين دولت امپرياليستي جهان امپرياليسم آمريكاست. اين تكامل يافته ترين كشور صنعتي سرمايه داري داراي نابهنجار ترين اقتصاد نظامي شده و رسواترين حيات اجتماعي و سياسي است. امپرياليسم امريكا بيش از كليه كشورهاي سرمايه داري ديگر ثروت كشورهاي آسيا و امريكاي لاتين و افريقا را مي ربايد و با سياست توطئه كودتاسازي پيمان هاي نظامي كمك و قرضه، مسابقه تسليحاتي، مداخله نظامي، كانكستريسم سياسي و غيره سعي مي كند دول ديگر را مطيع خويش سازد و حق حاكميت ساير دول رشد يافته سرمايه داري را نقض كند. امپرياليسم امريكا اينك بزرگ ترين استثمار گر بين المللي، تكيه گاه عمده ارتجاع جهاني و ژاندارم بين المللي است. 

خلق ها هر روز مصممانه تر به مبارزه عليه امپرياليسم بر مي خيزند. اتحاد و اشتراك عمل نيروي عمده ضد امپرياليستي معاصر يعني كشورهاي سوسياليستي، نهضت هاي آزاديبخش ملي و جنبش كارگري كشورهاي سرمايه داري وثيقه پيروزي در اين نبرد است.

برگرفتە از کانال تلگرامی “اندیشە سوسیالیسم” / andishesosialism1@

ژیلا
ADMINISTRATOR
PROFILE