جستجو

ما را چە حاجت بە ٨ مارس؟

ما را چە حاجت بە ٨ مارس؟

انگار هیچ چیز در این دنیا سر جای خودش نیست…

نویسندە: ژیلا حسن پور

انگار هیچ چیز در این دنیا سر جای خودش نیست…
روزها دیگر متعلق بە خودشان بە خاطر خودشان، یعنی “روز بودنشان؛ ماهیت وجودی زمانیشان” نیستند. آنها را کسی آنگونە کە هستند و میتوانند بکار آیند نمیبیند و نمیخواهد، همانگونە کە آدمیان را هم دیگر کسی آنگونە کە هستند، نمیبیند و نمیخواهد.. اگر نە، چە نیازی بود بە این همە نامگذاری روزهای سال از یک سو، و تغییر چهرەی آدمیان از دیگر سو، با استفادە از ماسکهای دروغین و گاها حتی با یاری جستن از تیغ جراحان زیبایی!

انگار هر آنچە را کە دیگر نیست، حس نمیشود، نادیدە انگاشتە شدە و یا بە فراموشی سپردە شدە را، کسی، دستی، نیرویی، چهرەای شناختە شدە یا کە گمنام، بە یکبارە بە ذهن افتد، “روزی” را بە نامش برمیگزیند..

آنزمان کە عشق هنوز معنایی داشت و صاحبانش آن را بە آسانی با “تنوع” معاوضە نمیکردند، روزی بە نام روز عشق – ولنتاین – نامی بود ناآشنا و مفهومی بی محتوا، چرا کە برای عاشق، هر روز روز عشق بود و دلدادگی..

مادر را آن زمانی کە قربی بود و حرمتی بە اندازەی آفریدگار، چە حاجت بە نامگذاری روزی بە نامش تا آنانکە فراموشش کردەاند را بە یادشان آرد کە مادری دارند؟ مگر میشود آفریدگار خود را از یاد برد؟

زن را آن هنگام کە هنوز آدمیان الهە بودنش را ورای جنسیتش می پنداشتند، چە نیاز بە تصاحب روزی بە نامش تا در آن بە یاد همگان بیاورد کە او نیز انسان است و دارای حق و حقوقی؟ مگر نە کە او از جنس پریان وفرشتگان بود و والامقام؟

راستی… چرا هر چە پیشتر میرویم تعداد این روزها و این اسامی فزون میشود؟ حالا دیگر روز هایی داریم بە اسم “دختر”، “پدر”، “مرد”، و حتی “کودک”… بگذریم از اسامی بی شمار دیگری همچون “آب”، “هوای پاک” و الی آخر کە بنا بە واهمەی “بحق” انقراضشان پدید آمدەاند.
نە… انگار واقعا هیچ چیز در این دنیا سر جای خودش نیست…

از همەی اینها کە بگذریم، ما را چە حاجت بە هشت مارس؟ ما، اهالی مشرق زمین، کجای معادلات زنان مغرب زمین جا داریم کە روز برگزیدەی آنان را روز خودمان بدانیم و “گرامیش” داریم؟ مگر نە کە آنان برایش جنگیدەاند و نە آنزمان و نە اکنون خبری از حال ما ندارند؟ مگر نە این کە این روز را جهانیش اعلام کردند چرا کە جهانشان بە همان اندازەای بود کە میدیدندش و میبینندش؟ مگر نە اینکە آنان اکنون در جایی ایستادەاند کە ما در خوابش هم نتوانیم دید؟… حتی آن عدە از ما کە از سرزمینهای خود فراری شدە و در میان اینانیم، مگر کم دچار خودسانسوریهای روزانەی بی پایانیم؟… میپرسید چرا؟ دلیلش سادە است و بدور از مناقشە! همسایەمان، دوستمان، خانوادەمان، فرهنگمان و حتی خود خودمان… ما را تعقیب میکنند و هیچگاه تنهایمان نمیگذارند تا این “خواب خوش” را بە عینیت بینیم…

میگویی زن، زن است و هر جای دنیا کە باشد روز جهانی زن، روز اوست؟ بە تعبیر چە کسی و با چە مقیاسی؟ اصلا معنای این روز برای یک زن غربی چە هست و برای یک زن آفریقایی یا زنی از خاورمیانە چە؟ برای مردان این دو/چند جغرافیا چە معنی میدهد؟ پاسخی لازم نیست اینجا دادە شود چرا کە سر سوزنی تامل و “سرچی کوتاه در گوگل” کافیست برای یافتنش اگر بە واقع در پی اش هستیم.

هر سال این “روز جهانی” می آید و می گذرد… بزرگ داشتە می شود و نوشتارها بە تحریر درمی آیند و سخرانیهای پر آب و تاب ایراد… شعارها سر دادە میشوند و مشتها برافراشتە… و هر سال زنان سرزمین ما، همنوعان ما، دخترانی از سرزمینهای دورتر، کسانی کە نمیشناسیمشان…، کشتە میشوند، ناموس مردانند و بە خاطرش سوزاندە میشوند، بە ستوه می آیند و خود را می کشند، زندانی وشکنجە و سنگسار و اعدام میشوند و بە آنها تجاوز میشود، بە زور شوهر دادە میشوند و صورتهای زیبایشان قربانی اسید…

اما اینهمە گفتن از اینها را چە حاصل؟ آنقدر گفتەایم و نوشتەایم و نشان دادەایم تصاویرشان را کە بە از بین رفتن قبح اش کە هیچ، چە بسا ما نیز یاریگرانی بودەایم در عادی سازی این خشونت بی امان قرون وسطایی!

از بس از زنان قربانی، زنان تحت ستم، زنان ضعیف سخن راندە شدە کە دیگر کسی را شنوای داستانی از جنس دیگر نیست. داستان زنانی کە نە نیازی بە چنین روزی دارند کە یادشان بیاورد حق و حقوقی دارند و نە منتظر ناجیان مغرب زمینند کە بیایند و حق آنها را از مردانشان و یا از زمامداران حکومتشان بگیرند. آنانی کە از مرز کلیشەهای جنسیتی گذشتەاند و سرنوشتشان را خود بە دست گرفتەاند. همانان کە نە در قید و بند خانە و خانوادە گرفتار آمدەاند و نە زنجیر سیستمهای حکومتی. زنانی کە برای آزادی مردمشان بە مبارزە برخواستەاند؛ زنان مبارز دنیا! چریکهای “فارک”، انقلابیون مکزیکی، کوبایی و هندی، زنان مبارز آذربایجان، زنان پیشمرگ، گریلا و شرڤانان قهرمان کوردستان… و یا آنانی کە اگر نە اسلحە، کە قلم را بە دست گرفتەاند و دانش را سپر برگزیدەاند، زنانی کە افسار زندگی خود را خود بە دست گرفتە و بە تقلاهای “سرنوشت” پشت پا زدەاند.

شاید دیگر بس است بازگویی ستم، خشونت و اجرای تمام عیار نقش قربانی. ما را چە حاجت بە ٨ مارسی کە در آن تقلیل دادەاند همەی ما را و ٣٦٤ روز دیگر زندگیمان را بە همین یک روز سال و دلمان را خوش کردەاند کە این یک روز، روز ماست؟ بیایید هر روز را روز خود بدانیم و منتظر نمانیم کە در ٨ مارس یادشان بیافتد کە ما هم “هستیم”!