جستجو

جامعه شناسی مردمحور

جامعه شناسی مردمحور

با تاملی برخواسته ی زنان در ایران و جهان

عالیه شکربیگی

بررسی شکل گیری تاریخ علم جامعه شناسی درغرب گویای این است که جامعه شناسی، علمی مردانه است واندیشه ی مردانگی در به وجود آمدنش نقش بسیاربرجسته ای داشته است و این بیانگرآن است که پیدایش علوم در زمان های مختلف تاریخ بشر،  آئینه تمام نمای واقعیات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است و به نوعی زبان گویای مردمان آن عصر است.

“شکل گیری وتحولات اندیشه سیاسی واجتماعی نه تنها متاثر از محیط اجتماعی وسیاسی نظریه پردازان، بلکه شایدبه همان اندازه، اگر نگوییم بیشتر، در ابعادی به شدت متاثر از اندیشه های جاری در فضای فکری وفرهنگی جوامع است”. (مک لافلین، ۱۳۸۹). جورج ریتزر که از استادان برجسته ی این رشته به شمار می آید در کتاب نظریه های جامعه شناسی خود یکی از مهمترین دلایل شکل گیری نظریه های نوین جامعه شناختی راآشوب ها ونابسامانی های اجتماعی ناشی از انقلاب های سیاسی معرفی می کند که به ویژه پس از انقلاب کبیر فرانسه پدیدار شد، ومعتقد است که نظریه پردازی های بنیان گذاران این علم(اگوست کنت، امیل دورکیم، ماکس وبر و…) واکنشی محافظه کارانه در برابر تحولات اجتماعی عصر خود بوده است. (ریتزر، ۱۳۷۴). مروری برآثار سایر نظریه پردازان نام آور این حوزه نشان می دهد که دست کم در زمینه ی توجه به موقعیت زنان ومقوله ی جنسیت، ادعای آقای ریتزر را می توان پذیرفت، والبته در این صورت باید این حکم را به خود او نیز تسری داد، زیرا در اوایل دهه ی هشتاد قرن بیستم میلادی که نخستین چاپ کتاب او انتشار یافت از تجربه ی جنبش های گسترده ی فمینیستی که سراسرجوامع غربی رادر نور دیده بود چندان اثری در آن دیده نمی شد وگنجاندن نظریه های فمینیستی در این کتاب درسی تا چاپ دوم آن در چندین سال بعد به طول انجامید. (آبوت وهمکاران، ۱۳۸۱، ۱۲).

در سال های دهه ی ۱۹۶۰ و۱۹۷۰ زنان به اعتراض برخاستندکه جامعه شناسی با زندگی وتجربیات ایشان ارتباطی ندارد زیرا به جهان صرفا از دید مردان می نگرد. به نظر زنان معترض، اگر دیدگاه های زنان به حساب می آمد، نظریه ها و تعابیر موجود جای تردید بسیارداشت. درک ناتوانی جامعه شناسی در پاسخ گویی به مشکلات زنان و در نتیجه ناتوانی از پرداختن نظریه ی جامع، باعث شکل گیری جنبش های زنان در غرب گردید وفمینیست ها را برآن داشت که به بررسی دقیق تر علت این امر بپردازند، یعنی دریابند که چرا جامعه شناسی، به رغم ادعای بی طرفی، جانب مردان را می گیرد. دوروتی اسمیت (۱۹۷۹)علت را دراین دانست که برای تجربیات ومسائل مورد توجه زنان اعتبار قائل نمی شدند و آن ها را ذهنی وشخصی می انگاشتند، حال آن که تجربیات و مسائل مورد توجه مردان مبنای پیدایش دانش واقعی به حساب می آمد. در نتیجه دانش جامعه شناسی،  زنان را ازدریچه ی چشم مردان تصویرمی کرد و نه چنان که زنان خود را می دیدند. از این گذشته، جامعه شناسی در حفظ فرودستی وسلطه پذیری زنان نقش مهمی داشت. این علم که مدعی بود نگاهی مستقل و بی طرفانه به واقعیت دارد، در عمل آن را از دیدگاه مردان می دید (پاملا وهمکاران، ۱۳۸۱، ۲۲).

جانبداری ایدئولوژی مردانه بر پیکره ی علم جامعه شناسی چنان سایه یی می اندازد که نادیده گرفتن زنان درآن تنها نقصی سطحی نیست بلکه بینش مردانه یی است که درساختارآن ریشه دوانده است. توجه به مردان، که به تعاریف نیزراه پیداکرده است، از همان ابتدا زنان را به موضوعی حاشیه یی تبدیل می کند. (اکلی، ۱۹۷۴:۴).  منظور از ”ایدئولوژی ”مجموعه ی شکیلی از عقاید (باورهای عرفی) است، هم مبتنی بر واقعیات وهم ارزش گذار که هدف آن توضیح یا موجه جلوه دادن ساختار اجتماعی و فرهنگ یک جامعه یا گروه اجتماعی است، و توجیه فعالیت های اجتماعی همخوان با این مجموعه ی عقاید. آنچه به احساسات واندیشه ها واعمال روزمره ی ما شکل می دهد ایئولوژی است. اما معرفت مبتنی بر ایدئولوژی جانب دار وگزینشگر است و گاه تعبیرو تفسیرهای متناقضی از جهان اجتماعی عرضه می کند. ایدئولوژی ها، به ویژه ایدئولوژی های مسلط، این خاصیت را دارند که بعضی جنبه های اجتماعی را طبیعی وعام جلوە دهند.

بنابراین ایدئولوژی مردانه در این که خود را دانشی عام بنماید، توفیق یافته است.

به حاشیه بردن وبی توجهی به مسائل و مشکلات زنان در علم جامعه شناسی از علل اصلی شکل گیری جامعه شناسی زنان در جهان و ایران است، زیرا:

“زنان کمترازیک دهم درآمد جهانی را دریافت می کنند، اما دوسوم کار جهان را انجام می دهند. با این که درآمد زنان کمتراز مردان است،  مدت زمان کارآنان بیشتراز مردان است. مدت کار زنان در کشورهای توسعه یافته دو تا پنج ساعت، درآمریکای لاتین و کارائیب پنج تا شش ساعت و درآفریقا و آسیا، دوازده تا سیزده ساعت در هفته بیشتر از کار مردان است.

چنان چه کار در خانه و مراقبت از بچه را نیز در نظر گیریم، زنان به طور متوسط شصت تا هفتاد ساعت در هفته کار میکنند.

عقل سلیم با نظر به واقعیاتی از این دست به سادگی می تواند به این پرسش که ”زنان چه می خواهند؟ وخواسته ی آنان چیست“ پاسخ گوید. این واقعیت ها در عین حال گویای این نیز هست که چرا امروزه  در سراسر جهان جنبش ها و سازمان های زنان وجود دارند تا برای کسب شرایط بهتر مبارزه کنند.

در نتیجه، انواع بسیار متفاوتی از جنبش های زنان وجود دارند که هدف برخی از آنها نه تغییر موقعیت، که حفظ آن است.

در ضمن در میان جنبش های خواهان تغییر، دغدغه ها و چشم اندازهای متعارض بسیار وجود دارد. (روباتام، ۱۳۹۰، ۱).

در ایران، علیرغم ساختار دیرینەی پدرسالاری و موانع خانوادگی، قانونی و در بسیاری موارد فردی، زنان در دهه ی اخیر از طریق حضور در عرصه ی آموزش توانسته اند همگان را متوجه این حضورکنند و این وارد شدن از عرصه ی خصوصی به عرصه ی عمومی در ایران کاملا آگاهانه صورت گرفته است، اگرچه اخیرا، اندیشه ی بسته توانسته است در نظام آموزشی محدودیت هایی علیه دختران ایجاد نماید، اما باورما بر این است که زنان نیروی خفته ی جامعه هستند و در صورت استفاده از این پتانسیل عظیم باعث دگرگونی در جامعه خواهند شد و هم خود تغییرخواهند کرد وهم جامعه را از حضور پرقدرت خود در عرصه های خرد، میانه و کلان بهرەمند خواهند کرد، و در این راه طبعا علم جامعه شناسی  با بهره گیری از مفاهیم نظری در”رشته ی جامعه شناسی زنان” می تواند این حضور را برجسته تر و روشن تر نماید و موانع فرهنگی و قانونی و ساختاری و خانوادگی را مسئله یابی، مسئله شناسی و مسئله زدایی نماید.

در بررسی تاریخی مفهوم فمینیسم یا زن مداری هم رد پای دیدگاههای ”جامعه شناسی مردمحور” به چشم می خورد و باید گفت: واژه ی فمینیست را اولین بار، شارل فوریه، سوسیالیست فرانسوی،  در اوایل سده ی نوزدهم ابداع کرد. او در ذهن خود “زن جدیدی“ را تصور می کرد که هم جامعه را دگرگون سازد و هم خود به دست جامعه ای استوار بر همکاری وهمیاری، به جای هم چشمی و سودجویی، او را دگرگون سازد. نظریات او بر بسیاری از زنان تاثیر گذاشت و رهایی فردی را با رهایی جامعه تلفیق کرد.

بدین معنا، تغییرخویش بخشی از تغییرجهان به شمار می رفت. (همان، ۹).

استفاده از واژه ی “فمینیسم“ برای برجسته کردن ستمدیدگی خاص زنان در ارتباط با مردان بود تا مانع از محوشدن آن در انبوه روابط نابرابرموجود دیگر در جامعه شود. بنابراین، فمینیسم گاهی تنها به مبارزات زنان بر ضد ظلم و ستم حاکم برمناسبات جنسیتی اطلاق می شود. حال آنکه، عملا فعالیت های زنان، چه در زمان حال و چه در گذشته، غالبا بر ضد مناسبات نابرابری بوده که به همدیگر مرتبط اند و جنبەهای بسیاری از مقاومت در عرصەی فرهنگ و زندگی روزمره را فقط مربوط به جنسیت هم نیست، در بر داشته است (همان:۷).

در تاریخ بشر و بررسی زن محوری و تعریف “فمینیسم“، جودیت آستلارا در ۱۹۴۸می گوید:

“فمینیسم طرحی برای دگرگونی اجتماعی و نیز جنبشی برای پایان بخشیدن به سرکوب زنان است. با توجه به این دو جنبه، فمینیسم همواره به عنوان جلوه ای از جوامع تاریخی بستر رشد خود وجود داشته و تحت تاثیر ویژگی های خاص اجتماعی و اقتصادی و سیاسی آن جوامع قرارگرفته است. جنبش فمینیسم دارای تاریخی طولانی از عصیان کم و بیش سازمان یافته بوده، اما همواره به مخالفت با آن دسته از نهادهای اجتماعی می پرداخته است که فرودستی زنان را میسر می ساختند. این مخالفت جدای از دیگراشکال مبارزه ی اجتماعی نبوده و این ارتباط هم بر ایدئولوژی وهم بر سازماندهی جنبش تاثیر میگذاشته است. (همان، ۷).

البته باید به این نکته اشاره کرد که در میان طرفداران حقوق زن در غرب، به گروهی رادیکال برمی خوریم که مورد انتقادند و در مواردی به تفریط رسیده اند. در تقسیم بندی دیدگاههای فمینیستی به موارد زیراشاره می نمائیم:

۱- فمینیست های رادیکال: بر اولویت مسئله فرودستی وانقیاد زنان در برابر مردان تاکید می ورزند و آن را اساس تغییرجامعه در کلیت خود به شمارمی آورند.

۲- فمینیست های لیبرال: بر این استدلال پای می فشارند که زنان باید در جامعه از فرصت های برابر برای کسب شغل و تحصیلات برخوردار شوند و با تبعیض بر ضد زنان مخالفت می ورزند.

۳- فمینیست های سوسیالیست: بر این باورند که زنان نه تنها از دست مردان ستم می کشند، بلکه دچار اشکال دیگر فرودستی از جمله نابرابری طبقاتی و نژادی نیز هستند (همان، ۸).

نقد: هیچ یک از این تقسیمات مطلق نیست. چون مباحث زنان همجنس خواه و زنان سیاهپوست و زنان طبقه ی کارگر و زنان بومی و زنان یهودی و زنان معلول و بسیاری دیگر نادیده گرفته یا انکار می شوند.

درهرحال:

تاریخ علم جامعه شناسی در ایران هم به دلیل ساختارهای پدرسالارانه وایدئولوژی مردانگی در میان جامعه شناسان و اندیشمندان و روشنفکران در بسیاری از موارد گواه بر ایدئولوژی مردانگی و زنانگی است. اساسا در خاورمیانه روح و روان علم جامعەشناسی برخوردار از بینشی مردانه است و این به دلیل نابرابری جنسیتی است که در همه ی تاریخ بشر در میان مردان و زنان از فرهنگی به فرهنگی دیگر و از جامعه ای به جامعه ی دیگر به چشم می خورد. بررسی عملکرد انجمن جامعه شناسی ایران به عنوان محمل و بسترجامعه شناسان (زن ومرد) در مواردی گویای این بینش مردانگی است که ریشه در بینش مردانگی دارد. بررسی دوران هیئت مدیرەی پیشین در جامعه شناسی ایران گواه بر این تحلیل است، اگر چه اکنون،  تلاش مسئولان در این انجمن گام برداشتن در جهت عدالت جنسیتی است، اما نباید از یاد برد که جامعه پذیری مردان ایرانی در ساختاری پدرسالار صورت گرفته است و مشتقات و رسوبات ذهنی بجای مانده از ساختار پدر سالار در ذهنیت های آنان همچنان خودنمایی می کند.

طبیعی است که اساس و پیکره ی علم جامعه شناسی بر بررسی جامعه و نهادها و مناسبات اجتماعی است و در این مناسبات باید به قشری از جامعه یعنی زنان توجه کرد، به نظر می رسد امروزه  در جامعه ی ایران از هر کوی و برزن صدای طرفداری از حقوق زنان (زن محوری) یا فمینیسم اسلامی به چشم می خورد. از دولت گرفته تا نهادهای مدنی وانجمن های علمی، اما در عمل ساختارهای قانونی برای زنانی که همچنان در ”وحشت از خشونت خانوادگی “ بسر می برند، و یا برای تامین اقتصاد خانواده به “روسپیگری” می پردازند، چه تمهیدات و راهکارهای کاربردی در عمل توانسته اند فراهم کنند؟ به شهادت مسئولان ثبت طلاق در این جامعه، آمار بالای طلاق بیش از هر زمانی است و این گویای آگاهی جنسیتی زنان در پاره ای از موارد و در پاره ای دیگر نشان دهنده ی رهایی از ساختار پدر سالارانه این جامعه است و باز نتایج گویای آن است که در ۸۰ درصد موارد پیشنهادات طلاق از سوی زنان داده می شود. آیا این آمارها مورد توجه علم جامعه شناسی در ایران است و تحصیلکرده ها و فارغ تحصیلان این علم چه تحلیل و تفسیری برای آمار بالای طلاق در ایران دارند؟ انتظار ازعالمان علم جامعه شناسی است که برای حل چنین بحران هایی در جامعه بتوانند با جامعه ارتباط برقرارکنند و بتوانند نظریات علمی خود را در جامعه در میان مردم درونی کنند و راهکارهایی در این مورد ارائه داده و این شکاف را پر کنند.

خواسته ی زنان در جهان و ایران گویای مبارزه با نادیده گرفتن است وخواهان پایان دادن به بحث فرادست و فرودستی جنسیتی هستند. اگرچه سقف نامرئی شیشه ای همچنان در تلاش برای حفظ این ساختار نابرابر جامعه ی بشری است. در اینکه چه کسی باید در مناسبات قدرت، عدالت جنسیتی را اجرایی نماید، باید به این نکته تاریخی اشاره کرد:

“اختلاف بر سر این که چه کسی این قدرت را دارد که سخنگوی زنان به منزله ی یک گروه باشد و اختلاف نظر در بارەی معنی فمینیسم، مختص جنبش معاصر نیست. بنابراین، آگاهی تاریخی ما را قادر می سازد تا با دیدی گسترده تر به مجادلات کنونی بنگریم. فمینیسم مقوله ای انتزاعی نیست، بلکه واژه ای است که انسان ها آن را در طول اعصار به روش های گوناگون به کار برده اند. در اوج جنبش حق رای زنان در بریتانیای سال ۱۹۱۳ یکی از روزنامه نگاران فمینیست جوان و پرشور به نام ربه کا وست اظهار می کند که:

“خود من هرگز نتوانستم دریابم که فمینیسم دقیقا چیست؟ تنها چیزی که می دانم این است که هرگاه عقیده و نظری را بر زبان میآورم که مرا از زنان بی عرضه یا روسپی متمایز می نماید، مردم به من فمینیست می گویند” (همان، ۹).

 جامعه شناسی برای زنان: راه های پیش رو

در بررسی جامعه شناسی مردمحور:

سه رویکرد کلی برای پر کردن نظریه و روش در جامعه شناسی برای در نظر گرفتن مسائل زنان وجود دارد.

۱- ادغام

۲- جدایی طلبی

۳- بازسازی مفاهیم

و یافتن واژه ای برای روشن ساختن خواست زنان و مردم در علم جامعه شناسی می تواند وسیله ای ارزشمند باشد، با این وجود بسیارمهم است که آگاه باشیم، این اصطلاحات چگونه به وجود آمده اند و بی وقفه باید بررسی و باز تعریف شوند. روش مناسب برای آنکه در فرضیات آتی خویش محصور نمانیم، آن است که به سخن و کنش خود مردم بازگردیم وهدف این است که فاصله ی خود را با حقیقت به کم ترین حد ممکن برسانیم تا بتوانیم نابرابری بین انسان ها (زن ومرد) که ساخته ی ذهن بشر و کلیشه های جنسیتی است را به حداقل و بتدریج از بین بریم، و در اینجاست که می توانیم به اصل عدالت جنسیتی وعدالت اجتماعی که لازمەی خوشبختی زندگی بشر است برسیم.

منابع:

آبوت (پاملا) وهمکاران (۱۳۸۱) جامعه شناسی زنان، ترجمه ی منیژه نجم عراقی، انتشارات نشر نی.

روباتام، شیلا (۱۳۹۰) زنان در تکاپو(فمینیسم وکنش اجتماعی)، ترجمه ی حشمت الله صباغی، نشر شیرازه.

ریتزر، جرج (۱۳۷۴) نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه ی محسن ثلاثی، انتشارات علمی.