جستجو

رویاهایم بر سه‌تیغ کوه

رویاهایم بر سه‌تیغ کوه

توگویی ققنوس وار از خاکستر خاوران برخواستند…

وحید محمدی

تو بر سه‌تیغ کوه
بردامنت بنشسته بود آن مرد ستیزه‌جو
تشعشع انوار بر موهایت که تاب می‌خورند
پاهایم که برسنگ‌ها جای می‌خورد
در افق، پایان فرسنگ‌ها
رویاهایم در جهان خرچنگ‌ها
باد می‌شوند، آب می‌شوند، خاک می‌شوم
ها که هفتاد و هشتاد شیرین
و شصت خونین است
که در سویی از دیوار
بسیاران به خون نشسته
بسیار نیز از آرمانها برستند
حال تو مگو که من دروغینم

تو بر سه‌تیغ کوه
باد بر چین دامنت تاب می‌دهد
ای‌وای که پرچین خانه‌ام آب می‌شود
من در مشتم عشق و سقوط
تو بر لب سرود و صعود می‌کنی

و دوباره تو بر سه‌تیغ کوه
چشمه بر شقایق آن دامن سپید آب می‌دهد
من بنشسته‌ام و هر دم خاک می‌شوم
تو بر سه‌تیغ کوه، پشت به آفتاب، رو به باد
من از میان شقایق‌ها نگاهم را به آفتاب می‌دهم
تو‌ می‌خواهی، من می‌خوانم
تو جنگل، من دریا
تو شهر، من صحرا
تو شب، من فردا
آن‌زمان که خنیاگران در ظلمات
که نقاره‌هاشان فالس می‌زنند
آن‌زمان که روز بر دشت
سیاهی از پشت باز می‌شود
حتی اگر از خاکم و بر خاک
از نور دیدگانت
من از شب، در فردا
از نو قامت قیامت را راست می‌کنم؟

این شعر برای نسلی ست که از پس یک دهه نسل کشی بی امان آرمانخواهان ایران برخواست، بی هیچ پشتوانه تئوریک و حتی انتقال تجربه ای… توگویی ققنوس وار از خاکستر خاوران برخواستند.

عکس بالا متعلق است به یک رفیق مادر در گورستان خاوران که در آن هزاران از آرمانخواهان سوسیالیست دهه شصت آرمیده اند.
مبارزه بی امان طبقاتی ادامه دارد!